شمس الدين حافظ
216
سفينه حافظ ( فارسى )
عقل مىخواست كزان شعله چراغ افروزد * برق غيرت بدرخشيد و جهان برهمزد جان علوى هوس چاه زنخدان تو داشت * دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد « 1 » ديگران قرعهء قسمت همه بر عيش زدند * دل غمديدهء ما بود كه هم بر غم زد حافظ آنروز طرب نامهء عشق تو نوشت * كه قلم بر سر اسباب دل خرم زد [ 153 سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد ] 71 [ 1 ] شماره مسلسل 213 سحر چون خسرو خاور « 2 » علم بر كوهساران زد * بدست مرحمت يارم در اميدواران زد چو پيش صبح روشن شد كه حال مهر گردون چيست * برآمد خندهء خوش بر غرور كامگاران زد نگارم دوش در مجلس بعزم رقص چون برخاست * گره بگشود از گيسو و بر دلهاى ياران زد من از رنگ صلاح آن دم به خون دل بشستم دست * كه چشم باده پيمايش صلا بر هوشياران زد كدام آهن دلش آموخت اين آئين عيّارى * كز اول چون برون آمد ره شبزندهداران زد خيال شهسواران پخت و شد ناگه دل مسكين * خداوندا نگه دارش كه بر قلب سواران زد منش با خرقهء پشمين كجا اندر كمند آرم * زره موئى « 3 » كه مژگانش ره خنجرگذاران زد نظر بر قرعهء توفيق و يمن دولت شاهست * بده كام دل عاشق كه فال بختياران زد شهنشاه مظفر فر شجاع « 4 » ملك و دين منصور * كه جود بىدريغش خنده بر ابر بهاران زد از آن ساعت كه جام مى بدست او مشرف شد * زمانه ساغر شادى به ياد ميگساران زد ز شمشير « 5 » سرافشانش ظفر آنروز بدرخشيد * كه چون خورشيد انجمسوز ، تنها بر هزاران زد
--> ( 1 ) اين مصرع در غزل 69 حرف ( د ) نيز آمده است . ( 2 ) خورشيد ( 3 ) كسى كه مو و زلف و گيسويش مانند زره باشد ( 4 ) « فر » يعنى شأن و شوكت ، بمعنى نور هم گفته شده زيرا مردم نورانى را « فرمند » و « فرهومند » گويند ، و بمعنى برازندگى و زيبائى و زيبندگى نيز آمده است ( 5 ) در بعضى نسخ درخشانش » ولى به نظر من متن بهتر است . [ 1 ] پاورقى غزل 71 - اين غزل را حافظ پس از سال 789 در مدح شاه منصور گفته يعنى موقعى كه سلطان زين العابدين قصد حملهء بشيراز را داشت و شاه منصور او را متوارى و با برادرش شاه يحيى صلح و مظفرانه به شيراز مراجعت كرد .